گمان می کردم سفر رهایی از اندوه است
اما ....
چه خیال ِ باطلی
وقتی
تمام جاده ها غم زده اند
کاش من هم شاعر بودم ..
شاید شعری می سرودم
که همه دلتنگی هایم را به گوش تو می رساند
شاید اگر دلتنگی هایم را در بطن شعرم لمس می کردی
بغض ِ سنگین این روزهای بهاری
که نبودنت را بیش از همیشه به رخ می کشد
می شکست...
شاید اگر به زبان خودت ، با تو حر ف میزدم
باور می کردی که
دنیای من ، بعد از تو
پر از بغض و حسرت و تنهایی ست..
فریاد ِ سکوت ِ زجر آورم را نشنیده ای...
وقتی حتی خیال و رویاهایم نیز به بن بستِ سکوت ختم می شود ..